محمد بن جرير الطبري ( مترجم : بلعمي )

956

تاريخ الطبرى ( تاريخنامه طبرى ) ( فارسي )

ص 467 س 17 : فا : * ( وَانْظُرْ إِلى حِمارِكَ 2 : 259 ) * و بنگر تا آن خر را چگونه زنده كنم * ( وَانْظُرْ إِلَى الْعِظامِ . . . 2 : 259 ) * ص و صب : و بنگر اين خرت را كه چگونه زنده كنم * ( وَانْظُرْ إِلَى الْعِظامِ . . . 2 : 259 ) * ص 468 س 21 : ص و صب : گفت شما شنوده ايت كه بنى اسرائيل را يكى پيغمبرى بود نام او شعيا تورات به خطى نيكو نوشت به وقت فتنهء بنى اسرائيل و زير يكى از اين ستونهاى مسجد نهاد . ايشان گفتند ما اين خبر از پدران خويش شنيديم ، و ليكن ندانيم كه كدام ستون است ، و عزير عليه السّلام گفت من دانم . . . س 20 : فا : گفت مرا علامتى هست درستتر از اين . گفتند چه چيز است ؟ گفت شنيده بودى از شعيا كه پيغامبر بود اندر بنى اسرائيل پس از سليمان بن داود كه نسخت تورات زير ستونى اندر نهاده است از اين ستونهاى مزگت . گفتند ما اين شنيديم به اخبار از پدران ، و لكن ندانيم كه كدام ستون است . عزير گفت من دانم كه خداى تعالى مرا آگاه كرده است . . . ص 469 س 11 : ص و صب : پس بخت النصر به بلخ آمد به درگاه گشتاسب و از پس او بهمن پسر گشتاسب خشنود كرد و باز به در بيت المقدّس آمد و خداى عزّ و جلّ بر بنى اسرائيل خشم گرفت و او بيامد و ايشان را بكشت و برده كرد و شهر و مسجد خراب كرد يك بار ديگر . . . ص 470 س 3 : ص و صب : پس گشتاسب اندر مملكت بنشست و داد كرد و جهان از مشرق تا مغرب آبادان كرد و دين آتشپرستى هيچ كس را چنان نصرت نكرده بود كه او كرد ، مر مغان را پيغامبرى است كه او را زردشت گويند ، و اين دين مغى وى نهاد ، و ايشان را دعوت كرد كه من پيغامبرم ، و آتشپرستى صواب نمود ، و اين شريعت مغى كه مادر و دختر و خواهر به زنى كردندى و مىخوردندى و ختنه ناكردن و جهان آبادان كردن و مر خويشتن بزرگ داشتن و اين شريعتها كه اندر دين مغان است همه زردشت نهاده است كه دعوى پيغامبرى كرد ، و الله اعلم . ص و صب : پس از پايان بردن مبحث بالا ، دو نسخهء « ص و صب » داراى عنوانى است كه در صفحهء 480 چاپى ما آمده است و عنوانش چنين است « خبر ملوك يمن از پس سليمان بن داود عليه السّلام » و ما به جاى خود آن را بررسى مىكنيم . ص 471 عنوان 1 : فا : خبر بهمن بن اسفنديار . ص : خبر بهمن و فرزندان او داراء بن بهمن ، صب : خبر بهمن و فرزند او داراء بن بهمن .